الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
47
أصول الفقه ( فارسى )
اينك - پس از روشن شدن مطالب پيشين - بر ما لازم است معناى اين را كه « قطع بذاته طريق است » روشن سازيم . بحث اصلى دربارهء حجيّت قطع تبيين همين مطلب است ، و مطالب ديگر در اينباره زايد است . بنابراين مىگوييم : پيش از اين گفتيم كه حقيقت قطع انكشاف و آشكارگى واقع است ، زيرا قطع يك حقيقت نورى محض است كه هيچ تاريكى در آن نيست ، و هيچ احتمال خلافى با آن همراه نيست . علم براى خود نور است و براى ديگر چيزها نيز نور است ، و ذاتش همان انكشاف و آشكار ساختن است نه آنكه چيزى باشد داراى انكشاف [ كه انكشاف يك وصف زايد بر ذات آن باشد . ] در بحثهاى فلسفه دانستهايد كه جعل تأليفى در مورد ذات و ذاتى امرى محال است ، زيرا جعل چيزى براى چيزى [ - جعل تأليفى ] تنها در صورتى فرض صحيح دارد كه تفكيك و جدايى ميان آن دو [ - مجعول و مجعول له ] ممكن باشد . و روشن است كه شىء هرگز از ذاتش - يعنى از خودش - و از ذاتياتش منفك و جدا نمىشود . و اين معناى آن سخن معروف است كه « ذاتى تعليل نمىشود . » معناى صحيح و معقولى كه براى « جعل شدن قطع » مىتوان در نظر گرفت جعل بسيط است [ در برابر جعل مركب ] ، كه همان آفريدن و ايجاد كردن قطع است . « 1 » بنابراين ، به هيچ نحو نمىتوان پذيرفت و فرض كرد كه طريقيت براى قطع ، به نحو جعل تأليفى ، جعل شده باشد ، خواه جعل تكوينى باشد و خواه جعل تشريعى ، زيرا چنين جعلى به معناى جعل كردن و قرار دادن قطع براى قطع ، و جعل كردن طريق براى خود طريق است . [ و به تعبيرى به معناى آن است كه شارع قطع را قطع كرده است ، يا طريق را طريق كرده است ! ] برفرض هم كه يك پلّه پايين بياييم و همسخن شويم با كسى كه مىگويد : « قطع داراى طريقيّت و كاشفيّت از واقع است » [ - نه آنكه خودش طريقيت و كاشفيت از واقع باشد - ] چنانكه در تعابير بعضى از اصوليّون پس از شيخ انصارى راه يافته است ، بايد بپذيريم كه طريقيّت از لوازم ذاتى قطع است و هرگز از آن جدا نمىشود ، مانند زوجيّت نسبت به عدد چهار . جعل تأليفى در مورد لوازم ذات نيز مانند خود ذات - بنا بر نظر صحيح - امرى محال است . لوازم ذات با جعل خود ذات ، به نحو جعل بسيط ، جعل مىشوند ، و جعل مستقلى ، علاوه بر جعل ذات ، به آنها تعلّق نمىگيرد . ما اين نكته را در بحثهاى فلسفه شرح دادهايم . « 2 »
--> ( 1 ) . مفاد جعل مركب همان مفاد كانى ناقصه است و به معناى قرار دادن و پديد آوردن وصفى براى چيزى ، و يا دادن يك ويژگى به موضوع مورد نظر مىباشد ، يعنى ايجاد چيزى براى چيزى است ، كه امر اول را مجعول و امر دوم را مجعول له مىگويند . اما جعل بسيط همان مفاد كانى تامه است كه بيانگر اصل وجود و تحقق شىء است ، نه ايجاد صفتى براى آن . بنابراين ، جعل بسيط الف ، همان پديد آوردن الف است . براى مثال : ناطق بودن براى انسان به جعل مركب جعل نمىشود بلكه جعل آن ، جعل بسيط است ، و آن جعل بسيط به انسان تعلق مىگيرد ، و با جعل انسان همهء ذاتيات آن نيز جعل مىشود . در مورد قطع نيز جعل بسيط وجود دارد . يعنى قطع ايجاد مىشود و تحقق مىيابد ، و با تحقق آن ، همهء ذاتياتش نيز تحقق مىيابند ، و ذاتيات ديگر نيازى به جعل مستقل ندارند . و همين است معناى اين سخن كه « ذاتى تعليل نمىشود . » م . ( 2 ) . نگاه كنيد به : محمد رضا مظفر ، الفلسفة الاسلامية ، درس يازدهم ، صص 31 و 32 .